X
تبلیغات
بُراق
تاريخ : دوشنبه بیست و نهم آبان 1391 | 14:4 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
شربتی از ید لعلش نچشیدیم و برفت               روی مه بیکر او سیر ندیدیم و برفت              

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود        بار بر بست و به گردش نرسیدیم و برفت 

بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم            وز بی اش سوره ای اخلاص دمیدیم و برفت

عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد          دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت 

شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن          در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم        کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 | 20:22 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان

پدر مهربانم امشب چهارمین سالی است که از دیدگان بی نور ما به سوی اوج بندگی پر گشودی. ای کاش لایق بودن در کنارتان در روز محشر باشیم. پدر جان می دانم که دوری ولی با این حال همیشه در یادمان باش...

تا کی به درِ مسجد و میخانه  نشینم

زان پرده برون آی ، که رخسار ببینم


یومیّه به دنبال توام ، گمشده ی جان

هر شام عرقِ سرد ،  نشیند به جبینم


آنگاه ، تو گویی که دل آزرده  نباشم

از دوری تو ،  پاک  برآشفته ترینم



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 | 10:37 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان

دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف

ای خضر پی خجسته مدد ده به همتم

حافظ

 

خضر

خضر

، به اعتقاد مسلمانان، یکی از پیامبران یا اولیاء الله است که چون به آب حیات دست یافته، عمر جاودان در زمین دارد...

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 | 10:33 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان

گاه صوفياني که آرزوي ديدن خضر را داشتند به گورستان ها، که خارج از شهر بود، مي رفتند تا مگر او را ببينند.ابوبکر ورّاق، صوفي سده ي سوم، هر روز در آرزوي ديدار خضر به گورستان مي رفت و باز مي گشت تا اينکه يک روز که از دروازه ي شهر بيرون رفت، پيري نوراني را ديد و با او هم صحبت شد و پيش از وداع، او خود را خضر معرفي کرد



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 | 10:30 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان

صوفيان غالباً در سخن از نياز به پير، به داستان خضر و موسي(ع) استناد مي کنند که موسي(ع) با آنکه پيامبر خدا بود، پيروي از خضر را پذيرفت. در روايات است که موسي(ع) از خداوند پرسيد که داناتر از موسي(ع) کيست؟ خدا خضر را نام برد و موسي(ع) در جستجوي او به مجمع البحرين رفت. از اين لحاظ، خضر در نظر صوفيان مظهر معرفت و علم الهي است. چنان که



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 | 10:18 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
شاید بتوان مفصل ترین و طولانی ترین داستان منطق الطّیر را که در ابتدای منظومه آورده شده است ، حکایت شیخ صنعان نامید . البته این داستان در برخی از متون گذشته نیز آورده شده است ، برای مثال درتحفة الملوک امام محمد غزالی ، این داستان به همان شکل که در منطق الطّیر آورده شده ، آمده است . همچنین در کتاب المستظرف که منسوب به ابوعبدالله مالکی و از مشایخ صوفیه قرن چهارم است نیز تقریباً عین حکایت را به شیخ صنعان نسبت داده اند . منظور از شیخ صنعان علی الظاهر " شیخ عبدالرزاق صنعانی " است . اما آنچه مسلم است عطّار این داستان را به زیباترین وجه به نظم در آورده است و ابیات شور انگیز آن یکی از زیباترین داستان های عاشقانه و عارفانه ادبیات فارسی را برای خوانندگان بیان می دارد .

  اینک گذری کوتاه خواهیم داشت بر این داستان :

                   شیخ صنعان پیر عهد خویش بود



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 | 10:4 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
غنچه با دل گرفته گفت : زندگی لب ز خنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است گل به خنده گفت: زندگی شكفتن است با زبان سبز راز گفتن است گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد راستی تو چه فكر می كنی كدامیك درست گفته اند من كه فكر میكنم گل به راز زندگی اشاره كرد هر چه باشد او گل است گل یكی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره كرده است

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 | 9:40 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست
یکم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم...
بامن رفاقت و دوستی ميكني؟؟؟
اشک گفت:دوستی اشک و دستمال کاغذی!!؟؟
تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی
توی عشق ما تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی
پس برو و بیخیال ما باش
عاشقی کجاست تو فقط دستمال باش
دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و...گریه کرد و...گریه کرد
از تن سفید و نازکش دوید خون درد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت
چون که درمیان قلب خود
دانه های اشک کاشت.



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 | 15:40 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید . من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .
دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند .



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 | 9:2 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
تاريخ : پنجشنبه هجدهم آبان 1391 | 8:43 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
بسم: نزد اهل عرفان، ب: بهار خدا. *س: سنای خدا* م : ملک خدا

نزد اهل ایمان: ب: بهاِء احدیت* س: سنای صمدیت* میم : ملک الوهیت

بهاء او با جلال،سناء او با جمال، ملک او بی زوال،بهاء او دل ربا سنای او مهر افزا وملک او بی فنا.

نزد اهل ذوق:



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هجدهم آبان 1391 | 8:41 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:
می آید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنوم و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارم.



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هجدهم آبان 1391 | 8:38 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
قبله های خلق پنج است: یکی عرش دوم کرسی,سوم بیت المعمور, چهارم بیت المقدس,پنجم کعبه.عرش قبله ی حاملان,کرسی قبله ی کروبیان, بیت المعمور قبله ی روحانیون, بیت المقدس قبله ی پیغمبران است و کعبه قبله ی مومنان.

عرش از نور است وکرسی از زر. بیت المعموراز یاقوت, بیت المقدس از مرمر وکعبه از سنگ است. ای مومن اگر نتوانی به عرش آیی و طواف کنی یا به کرسی شوی وزیارت کنی, به بیت المعمور شوی عبادت کنی یا به بیت المقدس رسی وخدمت کنی , باری بتوانی که اندر شبانه روز پنج بار روی بر زمین نهاده ورو به قبله ی مومنان آور تا ثواب همه بیابی...!

(تفسیر خواجه عبدالله انصاری)



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه شانزدهم آبان 1391 | 19:57 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان


آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را
و دریایى غرق نمی کند "موسى" را

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه شانزدهم آبان 1391 | 19:50 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
تاريخ : دوشنبه پانزدهم آبان 1391 | 13:38 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
 
 
 
 
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

شیخ سید طه کمالی زاده حسینی نقشبندی (۱۰ خرداد ۱۳۰۳ ه.ش.) عارف، عالم، مرشد طریقت نقشبندیه و از رهبران مذهبی کرد است.

خاندان وی از سادات حسینی هستند و سلسله نسبی آن ها از طریق سید محمد زاهد معروف به پیر خضر شاهو به امام جعفربن علی النقی و از آنجا به حضرت حسین (رضی الله عنهم اجمعین) متصل می شود.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه پانزدهم آبان 1391 | 13:24 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان

ابوسعید فضل‌الله بن احمد بن محمد بن ابراهیم (ابوسعید فضل‌الله بن ابوالخیر احمد) مشهور به ابوسعید ابوالخیر (۳۵۷-۴۴۰ قمری) عارف و شاعر نامدار ایرانی قرن چهارم و پنجم است. ابوسعید ابوالخیر در میان عارفان مقامی بسیار ممتاز و استثنایی دارد و نام او با عرفان و شعر آمیختگی عمیقی یافته‌است. چندان که در



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه پانزدهم آبان 1391 | 13:15 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
 

اویس قَرَنی (درگذشته ۳۷ قمری/۶۵۷ میلادی) با عنوان کامل ابو عمرو اُوَیْس بن عَامِرِ بنِ جَزْءِ بنِ مَالِکٍ، مسلمانی ساکن قَرَنْ یمن بود که در زمان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) می‌زیست ولی ایشان را ملاقات نکرد و از تابعین محسوب می‌شود. مقبره او در الولک از استان قزوین ایران است.



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهاردهم آبان 1391 | 11:50 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان

یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش

گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا چشم دارم که سلامی برسانی ز منش
به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه جای دل‌های عزیز است به هم برمزنش
گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد محترم دار در آن طره عنبرشکنش
در مقامی که به یاد لب او می نوشند سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش
عرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت هر که این آب خورد رخت به دریا فکنش
هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال سر ما و قدمش یا لب ما و دهنش
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است

آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

 



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهاردهم آبان 1391 | 11:43 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب بیمار بازپرس که در انتظارمت
صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد منت پذیر غمزه خنجر گذارمت
می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبار تخم محبت است که در دل بکارمت
بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت


ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهاردهم آبان 1391 | 11:41 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت


ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهاردهم آبان 1391 | 11:39 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست بیار نَفحه‌ای از گیسوی مُعَنبَر دوست
به جانِ او، که به شکرانه، جان براَفشانم اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار برای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او هیهات مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
دل صنوبریم همچو بید لرزان است ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سیزدهم آبان 1391 | 20:28 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال بنگر که تو چگونه می افتی...

تاريخ : شنبه سیزدهم آبان 1391 | 20:26 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
بنده ای از خداوند پرسید : در مقام پروردگار می خواهی بنده هایت کدام درس های زندگی را بیاموزند ؟

خدا وند گفت :

بیاموزند که نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد، تنها کاری که می توانند بکنند این است که خودشان او را دوست بدارند .



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سیزدهم آبان 1391 | 20:23 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان

ای بندگان من! همه ی شما عریانید مگر کسی که من او را بپوشانم. از من لباس بخواهید به شما می دهم.

ای بندگان من شما شب و روز گناه می کنید و من پرده پوشی شما را می کنم. از آمرزش من بخواهید شما را معاف می کنم.

ای بندگان من ! شما نه می توانید به من فایده و ضرر برسانید ( این چیزها از توان شما بیرون است )



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سیزدهم آبان 1391 | 20:20 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
روایت شده است که پیامبر ( ص) فرموده اند :

وقتی خداوند تبارک شیطان را به زمین طرد کرد ، شیطان گفت :

قسم به عزت و عظمت تو تا وقتی که روح در بدن انسان باشد ، تلاش می کنم او را گمراه کنم.

خدواند جل جلاله فرمود :

قسم به عزت و عظمتم تا قبل از مرگ و نزع ، توبه ی انسان را قبول می کنم.

ای پیامبر(ص) بگو : به بندگان گناهکار من از رحمت خداوند مایوس نشوید. خداوند همه ی گناهان را می بخشاید ، او بسیار بخشنده و مهربان است.



تاريخ : شنبه سیزدهم آبان 1391 | 20:19 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
بعضی از بزرگان وقتی برای کسی نامه می نوشتند ، این سه نصیحت را حتماً ذکر می کردند :

1- کسی که برای آخرت عمل کند ، خداوند کارهای دنیای او را درست می گرداند.

2- کسی که روابط بین خود و خدا را درست بکند ( یعنی برای خداوند اخلاص داشته باشد )، خداوند روابط میان او و مردمان دیگر را درست می گرداند.

3- کسی که باطن خود را درست کند ، خداوند ظاهر او را نیز درست می گرداند.



تاريخ : شنبه سیزدهم آبان 1391 | 20:17 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان
 

شخصی از عارفی پرسید : مردم مرا نیک می پندارند. من چگونه بدانم نیکم یا بد؟

عارف فرمود :

حال درونت را برای بزرگان بیان کن. اگر مورد پسند  آنها بود ، آدم نیکی هستی وگرنه آدم بدی.

سپس دنیا را بر دلت عرضه کن. اگر دنیا را رد کرد ، آدم نیکی هستی و گرنه نیستی.

و سوم خودت را بر مرگ عرضه دار. اگر دلت خوشحال و راضی بود، آدم خوبی هستی وگرنه بدی.

اگر در انسانی این سه صفت وجود دارد ،باید شکر خداوند را به جا آورده و اظهار عجز و ناتوانی در مقابل خدا کند، زیرا اگر اندک ریایی در عمل او پیدا شود، همه بر باد خواهد رفت.

تاريخ : شنبه سیزدهم آبان 1391 | 12:30 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان

سید محمد زاهد ملقب به ظهیرالدین و مشهور به پیر خضر شاهو عالم و عارفی وارسته بوده و نیز سر سلسله بسیاری از خاندان های سادات کردستان خصوصا سادات مبارکه نقشبندی ،خاندان حضرت شیخ کمال حسینی نقشبندی، می باشد.

«سيد محمد» به جهت پرهيزكاري و وارستگيش به «زاهد» مشهور گرديده و نيز به سبب كثرت و برجستگي خدماتش نسبت به دين اسلام و مجاهداتش در راه اعتلاي اين آيين جاودانه، به «ظهيرالدين» اشتهار يافته است.

بر اساس نوشتة سيد عبدالصمد توداري در كتاب نورالانوار، رشتة نسبي سيد محمد زاهد از اين قرار است:

«اعلم ان الحضرت الزاهد الشيخ سيد محمد الملقب بظهيرالدين المشهور به پير خضر .. و هو ابن السيد محمود مدني، و هو ابن السيد شيخ جعفر، بن شيخ حسين، بن سيد محمود الينبوعي الملقب بالعاصم، بن سيد رحمه‌الله المدعو بالعارف بالله، بن الشيخ موسي المعروف بالداعي الي الله، بن شيخ حسين الملقب بالصامت، بن سيد هلال، بن سيد محمد الملقب بالخلف لخلافته علي الناس في زمن والده، ابن السيد شيخ منهال، بن سيد ماجد، بن سيد عبدالرحيم صاحب معارف الطبيه، بن سيد قاسم، بن شيخ ادريس، بن سلطان جعفر بن الامام علي نقي رضي الله عنهم اجمعين»...




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه دوازدهم آبان 1391 | 11:48 | نویسنده : صنم ذوالفقاریان

نقشبنديه  عجب  طايفه ي  پر كارند            كه چو پرگار بر اين دايره سر بر كارند

نقش بندند ولي  بند به هر نقش نيند             هر دم از بوالعجبي نقش دگر پيش آرند

دم نگه داشته چون نافه ي مشك اند دگر        لب گشايند  روان پر در  صد  عطارند

خامشانند ولي  وقت سحر  طوطي وار           همه شيرين حركات و شكرين   گفتارند

نجم آسا  همه را  خلوت  در  انجمن اند          شمع هر انجمن و  رونق هر   بازارند

بر لب  تشنه لبان  روح فزا   ياقوت اند          در كف وسوسه كيشان مشت زر افشانند

ديده ي   پاك دلان  روشني  ديده ي پاك           سرور دين و دلان بر سر دين دستارند

اي صفي مردمي آموز از ايشان كه ايشان       مردمك  ديده ي بيناي  اولوالابصارند



  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ