حضرت محمّد مصطفی (ص) فرموده اند :

اسلام آشکار است و ایمان نهان. اسلام آن است که مردم از تو ببینند و ایمان آن است که خدا از تو شناسد. اسلام با خلق است و ایمان با خالق. اسلام شریعت است و ایمان حقیقت. اسلام پوست است و ایمان مغز. اسلام سود است و ایمان سرمایه.

اسلام صدف است و ایمان مروارید. اسلام کالبد است و ایمان روح. اسلام خانه است و ایمان کدخدا . اسلام زبان است و ایمان کلمه.

پس چون از آن گویی بگو:  مسلمانم به حکم و مومنم به امید !

خضوع فرشتگان در برابر مقام محمد(ص) :


چون زمینیان این خلعت (پیامبر مصطفی (ص)) را یافتند، آسمانیان درد غیرت از محبت زیادت شد، و خزینه ی صبرشان از شوق غارت شد، گفتند:

خداوندا فرمان ده تا از این عالم بلند به زمین شویم و در پیش حجره ی محمّد(ص) صف برکشیم! تا باشد که گرد میدان او بر ما بنشیند و نسیم حضرتش بر ما ورزد!

فرمان رسید از عرش که ای مقربان حضرت حق: آرام گیرید که رفتن شما به زمین به سامان نیست. که شرق و غرب و برّ و بحر، شما را بر ندارد. صبر کنید و در انتظار بنشینید تا وقت دیدار آن سیّد پیامبران که مقرر داشتیم برسد. آتشی در جان محمّد(ص) زنیم و سوزی در دل وی افکنیم و او را به عشق حضور خود شیدا کنیم و غم امت بر او بگماریم تا بی قرار شود، و از بهر امّت قصد حضرت ما کند و شما به طفیل شفاعت امّت او را ببینید.

چون روز مقرر در آمد، ناگاه سوزی در دل سیّد آمد، بی قرار گشت یکی در عشق حضرت حق و دیگری در غم امّت!

چون سوز به غایت رسید فرمان آمد که ای جبرییل پر طاووسی در پوش ، تحفه ی اقبال درگیر، پیغمبران را خبر کن، هوای بهشت را معنبر کن، ازسدرة المنتهی به زمین سفر کن و دوست ما را که در حجره ی امّ هانی خواب است بیدار کن و بگو ای محمّد (ص) برخیز و بیا تا مرا ببینی ، من منتظرم بی من چه نشینی !

ای محمّد تا کی غم امّت داری، تا کی اندوه گناهکاران به جان کشی ! بر خیز و بیا تا عذاب بر امّتت به شفاعت تو حرام کنم و نعمت و راحت و رحمت بر ایشان تمام گردانم و کار ایشان به نظام کنم وبه جای ایشان دار السلام کنم :

 السّلامُ علیکَ یا ایّها النبی و رحمةُ الله و برکاتَهُ

مقام پيامبر

 

 

خدای تبارک به رسول الله فرمود: ای محمد (ص) با امّت های پیشین چهار کردم که با امّت تو نکردم!

قومی را به زمین فرو بردم، قومی را صورت بگردانیدم ، قومی را سنگ باران کردم و قومی را به آتش سوزانیدم.

واز بهر شرف و جاه تو یا محمّد با امّت تو از این ها هیچ نکردم!

رسول خدا ، چون از درگاه عزت آن همه اکرام و اعزاز دید گفت: بارخدایا،امّت مرا همه بر من ببخش!

فرمان آمد که ای محمد امشب که تنها آمدی به معراج یک سوم امت تورا بخشیدم وروز رستاخیز بقیه ی گناه امت را به تو بخشم تا عالمیان مقام و منزلت تو را نزد ما بدانند.  تفسیر سوره ی شریفه ی النجم (خواجه عبدالله انصاری)

 

 

ای گرویدگان و حق جویندگان که یاران محمد (ص) هستید : در امید شفاعت ، پیامبر را با تفخیم وتعظیم خوانید. زیرا او قبله ی اقبال و کعبه ی آمال کل کماله و جمله ی جمال است، و گوهر صدف رسالت و ثمره ی درخت مودّت است.

سر او ازبرکت و چشم او از حیاء است، گوش او از حکمت، زبان او از ثنا، لب او از تسبیح، روی او از رضا، گردن از فروتنی، سینه از صفا، دل از رحمت، فؤاد از وفا ، جگر از بیم ، شکم از قناعت، پشت از بی نیازی ، پا از خدمت ، دست از سخاوت، و موی او مشک بویا است.

 

مناجات با خدا

شب بود و من به سقف هستی چشم دوخته بودم،که ناگاه دیدگانم به ستاره ای زیبا خیره شد،باخود زمزمه می کردم که آن نوری ایست از جانب یار که از دوردست ها به یاد من است،اخلاصی خواندم و با نفس از دل دعا و عافیت را روانه اش ساختم،بار دیگر به آن لولو دلکش چشم دوختم،مژگانم تر شد و دلم لرزید،چشمانم را بستم در دل فریاد خدایا کجایی سر دادم و گفتم ....
ادامه نوشته