سید محمد زاهد ملقب به ظهیرالدین و مشهور به پیر خضر شاهو عالم و عارفی وارسته بوده و نیز سر سلسله بسیاری از خاندان های سادات کردستان خصوصا سادات مبارکه نقشبندی ،خاندان حضرت شیخ کمال حسینی نقشبندی، می باشد.

«سيد محمد» به جهت پرهيزكاري و وارستگيش به «زاهد» مشهور گرديده و نيز به سبب كثرت و برجستگي خدماتش نسبت به دين اسلام و مجاهداتش در راه اعتلاي اين آيين جاودانه، به «ظهيرالدين» اشتهار يافته است.

بر اساس نوشتة سيد عبدالصمد توداري در كتاب نورالانوار، رشتة نسبي سيد محمد زاهد از اين قرار است:

«اعلم ان الحضرت الزاهد الشيخ سيد محمد الملقب بظهيرالدين المشهور به پير خضر .. و هو ابن السيد محمود مدني، و هو ابن السيد شيخ جعفر، بن شيخ حسين، بن سيد محمود الينبوعي الملقب بالعاصم، بن سيد رحمه‌الله المدعو بالعارف بالله، بن الشيخ موسي المعروف بالداعي الي الله، بن شيخ حسين الملقب بالصامت، بن سيد هلال، بن سيد محمد الملقب بالخلف لخلافته علي الناس في زمن والده، ابن السيد شيخ منهال، بن سيد ماجد، بن سيد عبدالرحيم صاحب معارف الطبيه، بن سيد قاسم، بن شيخ ادريس، بن سلطان جعفر بن الامام علي نقي رضي الله عنهم اجمعين».

علامه ملا ابوبکر مصنف چوری از دانشمندان کرد اواخر قرن دهم و از احفاد شریف پیر خضر شاهو در کتاب خود سراج الطریق به نقل از از کتاب جامع الکرامات درباره پیر خضر شاهو چنین می نویسد:

«سید محمد زاهد که در این زمان مشهور  به پیر خضر شاهو است، از نبیره امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می باشد،وقتی که از زیارت مکه به کردستان بازآمده از گنجویه- که اکنون شاهو نام دارد- می گذرد،در قتلو آباد که بعدها به پیرخضران معروف شده است،چند روزی اقامت می کند و کرامات زیادی از او مشاهده می شود.چون خبر به امیر مقرب الدین فرمانروای گنجویه که در پاوه اقامت داشته می رسد ، جهت امتحان و آزمایش نزد او شتافته دستور می دهد آتشی برپا کنند و سید محمد زاهد را به میان آن می اندازند . بعد از آنکه آتش تمامی می سوزد و خاکستر می شود ، می بینند سید محمد بدون اینکه مضرتی به وی رسیده و یا بر دامن لباسش گردی نشسته باشد در وسط آتش از اول تا آخر مشغول راز و نیاز با خدای خود بوده است.مردم که این را می بینند انگشت حیرت به دندان گزیده ، می گویند این آثار و کرامات خضر نبی است که از او پیدا شده است و شاه اوست نه مقرب الدین. به همین جهت از آن به بعد ، گنجویه به شاهو و خود سید محمد هم به پیر خضر شهرت پیدا کرد.

امیر مقرب چون آن کرامت را مشاهده می کند،قتلوآباد را به پیرخضر و اولاد وی وقف می کند،بعدها قریه قتلوآباد بواسطه اینکه متعلق به پیر خضر و اولاد او شده به پیرخضران معروفیت یافته است. »

دربارة عارف والامقام و نامدار كُرد، پيرخضر،  و وجه اشتهار وي به «شاهو»، ملا عبدالكريم مدرس مي نويسد:

«ميژووي هاتنه‌كه‌ي به رووني ديار نيه، به‌‌لام به گويره‌ي هه‌ندي به‌لگه وه‌كوو ئه‌وه ئه‌لين: موريدي شيخ عومه‌ري سهروردي بووه، ئه‌ويش له ميژووي شه‌شصه‌د و سي و دووي كوچيدا له جيهان ده‌رچووه و هه‌روه‌ها هاو‌چه‌رخي ئه‌مير مقرب‌الدين بووه كه فه‌رمانداري به‌ره‌ي سنه و كرماشان بووه له چه‌رخي سه‌لجووقي‌يه‌كاندا .. ئه‌بي ميژووي هاتني زاهيد بو كوردستان له ده‌وروبه‌ري شه‌شصه‌دي كوچي تا شه‌شصه‌د و چلدا بووبيت..جا كاتي ئه‌بيسن سه‌ييدي له شيوه‌ي ده‌رويشدا هاتووه‌ته پاوه و قه‌ره‌بالغي لي گرد بووه‌ته‌وه، هه‌ندي كاري نابار ده‌ماوده‌م ئه‌بيسن.. قازي دلگران ئه‌بي و هه‌وال ئه‌دا به مير مقرب‌الدين. ئه‌ويش فه‌رمان ئه‌دا ئاگريكي گه‌وره ئه‌كه‌نه‌وه و ئه‌لين به سه‌ييد محه‌ممه‌د زاهيد: برو ناو ئه‌و ئاگره! ئه‌ويش ناترسي و ئه‌چيته ناو ئاگره‌كه و پاش ماوه‌يه‌ك به ساغي ديته ده‌ره‌وه. جا ئه‌مير مقرب‌الدين ئه‌لي: من شا نيم و تو شايت! باوه‌ري پي په‌يدا ئه‌كات و دلپاكي و راستي‌يه‌وه ئه‌بي به موريد و خوشه‌ويستي و دي‌يه‌كي مولكي خوي ئه‌بي له ناحيه‌ي كوره‌وه‌ي له كوماسيان‌‌دا به ناوي قوتلوو‌ئاوا وه‌قفي ئه‌كا له‌سه‌ر سه‌يد محه‌مه‌د و نه‌وه‌كاني و سه‌ييد محه‌مه‌د زاهد له‌و شوينه‌دا داده‌مه‌زريت. ئه‌لين: بويه ئه‌م سه‌ييد محه‌مه‌ده به پيرخضر ناوبانگي ده‌ركردووه، چونكه دواي ئه‌وه‌ي خراوه‌ته ئاگره‌كه‌وه، ليي ده‌رچووه و ئاگره‌كه كوژاوه‌ته‌وه له شويني ئاگره‌كه‌دا گياي سه‌وزيان ديوه».

    يعني: زمان دقيق مهاجرت سيد محمد به كردستان روشن نيست، اما بر اساس مداركي چند در اين ارتباط، از جمله آنكه گويا وي مريد شيخ عمر سهروردي بوده و او نيز در 632 هجري قمري وفات يافته، و همچنين از آنجا كه سيد محمد معاصر امير مقرب‌الدين والي سنندج و كرمانشاه بوده و در عصر سلاجقه مي زيسته، بنابراين شواهد و قرائن، مي بايستي زمان آمدن سيد محمد به كردستان در حوالي سال 600 هجري قمري اتفاق افتاده باشد.. بدينسان، زماني كه سيد محمد در هيئت درويشي به پاوه وارد مي شود، عده‌اي در اطراف وي جمع مي شوند و بعيد نيست كه دربارة او غلو كرده باشند.. اين ماجرا به سمع قاضي شرع مي رسد و او نيز امير مقرب‌الدين را در جريان اين امر قرار مي دهد. امير فرمان مي دهد كه آتشي بزرگ برافروزند و سيد محمد را به رفتن به ميان آتش فرمان مي دهد. سيد محمد بي‌تأمل به ميان آتش مي شتابد اما در كمال تعجب ناظران، پس از مدتي از ميان آن آتش سوزان به سلامت بيرون مي آيد. امير مقرب‌الدين با ديدن اين منظره، به او مي گويد: من شاه نيستم، شاه اوست. لذا مقام رفيع معنوي وي را باور مي كند و در نهايت دلپاكي و صداقت به او سر مي سپارد و يكي از روستاهاي ملكي خويش را در ناحية كره‌وز در منطقة كوماسي موسوم به قتلوآباد بر سيد محمد و اولادش وقف مي كند و هم‌ازينرو، سيد محمد در آن مكان رحل اقامت مي افكند. گويند: از آنجا كه سيد محمد به سلامت از آتش بيرون آمده، و پس از خروج وي از آن شعله سوزان، آتش خاموش شده و در همان مكان سبزه روئيده؛ به همين مناسبت، سيد محمِد به «پيرخضر» مشهور گرديده است.

اما مولف نورالانوار در کتابش در مورد نحوه آمدن سید محمدزاهد به کردستان چنین می نویسد:

«حضرت پيرخضر العاصمي الرضوي الحسيني.. بواسطة اينكه بر چشمة شاهو گياه براي بقره‌اش در زمستان سبز شد، مشهور به پيرخضر شد و اول كسي در اكراد كه برايش ترجمه لفظ شيخ به پير كردند او بود و مناقبش بي‌شمار است. از آن جمله اينست كه وقتي از مدينة منوره قدم به ولايت اكراد نهاد، در پايگلان كه در آن وقت دارالحكومه بود، ساكن شد. قاضي محمد نجيب به امر حكومت محل كه امير مقرب‌الدين بود، مأمور از طرف انگيانو بود با او بناي انكار نهاد تا بالاخره در كوه شاهو كه گنجويه نام داشت، زمستاني حبسش كردند. بعد از اواسط بهار ديدندش به سلامت بر چشمه‌اي كه به كاني پيرخضر مشهور است، مشغول عبادت است. بازش آوردند بر تل الارض او را به ميان آتش مؤجج بزرگ انداختند. بعد از هفته‌اي ديدند كه مغشي به نور است. پس تل الارض به تل النور موسوم شد. الانه در زبان كردي مشهور به تلي نور است. بعد امير مقرب‌الدين قرية قتلوا‌آباد در محل كره‌وز كه محدود به حدود اربعه است، خريد.. به صورت وقفيت بر پيرخضر و اولاد و احفادش داد. به قتلوآباد مشهور بود تا زماني كه پيرخضر فوت كرد. پس چون حضرت پيرخضر در آن روز يك فرزندي ديگر خدا به او عطا فرمود، نامش محمد نهادند و ملقب به پيرخضر(ثاني)ش نمودند و تا بيست و چهار سال در آنجا اقامت فرمود قتلوآباد مشهور به پيرخضران شد. پس الف و نون در لفظ پيرخضران براي تثنيه است … ».

عامه اکراد پیر خضر را بر حسب لهجه محلی ، پیر خدر می گویند.دوره زندگانی وی قرن هفتم هجری بوده است.

سراج القلوب،ملا ابوبکر مصنف

نور الانوار،سید عبدالصمد توداری

تاریخ مشاهیر کرد،بابا مردوخ روحانی

وب سایت تحقیقاتی کردشناسی دکتر سوران کردستانی